خرید بک لینک

درباره سایت

دلتنگی از حد گذشت

امکانات وب

شهابم دل تنگتم عزیزم ، چشمام میبندم سوار ماشین زمان میشم بر میگردم به گذشته، یاد قراری که باهم داشتیم می افتم، زیر پل مدیریت قرار گذاشتیم ، رفتیم کافی شاپ که شیوا خانوم برادرت رزرو کرده بود چقد کافی دنج بود چقد خندیدم، مثل همیشه زمان رفت رو دور تند ،وقتی پیشت بود زمان خیلی زود میگذشت، ساعتها تو کافه بودیم تو یکم سردت شد، از کافه زدیم بیرون یکم قدم زدیم ،تو گرسنه ات شده بود رفتیم رستوران غذا سفارش دادیم ، انقد دلم برات تنگ شده، دارم خاطراتمو مرور میکنم اشک تو چشمام حلقه میزنه روزهای خوب من چقد زود تموم شدن، ورزهای که نبودی با خاطرات سر میکردم ، شبا اوج دلتنگی من بود فقط عکست همدم من بود ، هیچ وقت ازذهنم از قلبم پاک نشدی حتی کمرنگم نشدی، گوشه قلبم جات خیلی خالی بود، دستام همیشه دستاتو کم داشت ، تورو یه جور خاصی دوست داشتم ودارم وخواهم داشت ، حس میکنم قبل ازاینکه من به دنیا بیام عشق تو توی قلب من بوده ، وخدا عشق تورو برای من گذاشته بود کناره که به وقتش بهم بده ، روزهای که نبودی تو سالن اگه کارم تموم میشد ومیخواستم استراحت کنم ، چشمامو که می بستم تورو میدیدم ، وجالی خالیت گوشه ی قلبم تیر میکشید، بر میگردم هنوز اون شب تموم نشده وقتی شام سرو کردیم دیگه دیروقت بود باید بر میگشتیم منتظر ماشین بودیم، خیلی بی هوا منو بغلم کردی ، شبهای که خیلی دلتنگت میشدم خودم تو بغلت تجسم میکردم مثل اون شب ، با اینکه یکسال نبودی ولی من هیچ وقت حسی که بهت داشت ذری کم نشد

دلتنگی رو باید ساده فهمید

باید با دلتنگی مهربانی کرد

باید نوازشش کرد

باید رقصید

دلتنگی

قشنگ ترین حسِ ممکن است

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 14:37 توسط دختر دلتنگ |

برچسب: نویسنده: آتنا ابراهیمی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 17:24

صفحه بندی